از دفترم!!

سلام خذمت موری رفیکی خم

ئی کشه میتم کلمه یی که ئو کشه ام گو که سی سید کوچک هاشمی زاده ام برده بی ولی تو دفتر ئو نبی سیتو بینیسم:

1-    ضرب المثل- ای واویلا و بیل و بکرکشن (ey vaveyla wo bilo bakrekeshen): مجاز از شروع یک کار پر دردسر

2-    عشم: (eshm) آسایش     

 3- نخیز: (nekhiz) دشمنی

 4- هم جا: (hom ja) «زن شوهر یک زن» (هوو)    

 5- ونسن: (vansan) مثلا   

 6- خره دول: (khreh dowl) جای پرت- جای خراب    

7- له لوال: (lah lowal) زمین نامساعد- زمین ناهموار       

8- پرساندن: پخش کردن- بپرسو: (beparsu) پخش کن   

 9- شیریشک: (shirishk) چسبان- شل شیریشک: گلی که به دست یا پا می چسبد      

10- ضرب المثل- ملک خیا نه تنگن پی گیا نه لنگن: کنایه از اینکه دست و پای طرف بسته نیست و می تواند کار خودش را بکند

11- تاشار: بیابان              

 12- هنز: (hanz) زباله- پس مانده

 13- نایجرنم: (nayjernom) پیدا نمی کنم- واجرنی: پیدا کردن

 

سیتو بگم که راسش یه مشتی کلمه هم که ام اشتن تو دفترم ام نوشتن اما خم معنی شو نیفام! اگه شما می فهمیتو بگتیو تا مو معنیشو تو دفترم بینیسم:

 هپو: (hopow)    کور مکری:  (kure mokri)   کل کجاخ: (kel kejakh)   - دور: (dever)  

  لچی: (lechi)



 یه اتفاق عجیب!

داشتم هم زمان وبلاگ خودم و وبلاگ انجمن کارآفرینی مون رو به روز میکردم که متوجه شدم همین پست رو که فرستادم رفته تو وبلاگ انجمن ثبت شده! رفتم تو مدیریت اون وبلاگ دیدم تمام مطالب این وبلاگ تو لیست مطالب قبلی اون وبلاگ هم هست!!! عجیب تر! شروع کردم مطالب رو از تو قسمت مدیریت اون وبلاگ پاک کردن که یهو متوجه شدم که اونجا رو که پاک میکنم از تو وبلاگ خودم هم پاک میشه!!!

نتیجه اخلاقی: مطالبی رو که پاک کرده بودم دوباره گذاشتم تو وبلاگم با این تفاوت که دیگه نظرات پریده بود!

مهم نیست!...

من درد در رگانم

         حسرت در استخوانم

                 چیزی نظیر آتش در جانم می پیچد    

به سلتی که مثل همه ی سلت ها و مسیله ها و گرگونامه و دشتی ها و... مهمانخانه ای کوچک است برای بیان اندیشه هایی وسیع و دلسوزانه سری زدم. باز سخن از درد است! درد یعنی همان آفتاب گرم دشتی و جنوب که با آن زاده شدیم و از نخل هایی که زندگیمان به آنها بسته بود اسقامت را آموختیم و درد زیبایی جاودانه ی وجودمان گشت که مرد زاده شویم و مردانه مرگ را به کام کشیم نا اهلان و دشتی فروشان کم نبوده اند و هیچگاه هم کم نخواهند شد ما باید «ره توشه برگیریم/ قدم در راه بی برگشت بگذاریم».

مطلبی به خاطر همایش فایزدشتی توی وبلاگ سلت و دشتی ها نوشته شد. توی قسمت نظرات این دو وبلاگ یه نظر جلب توجه میکرد! کسی با نام بچ دشتی یه نظر داده بود که دهن آدم رو باز میذاشت! امروز که خواستم دوباره نگاهی به اون نظر بندازم دیدم وبلاگ دشتی ها اون نظر رو پاک کرده ولی اون نظر توی وبلاگ سلت هنوز بود. اسم بچ دشتی یادآور شد اون بیت استاد شاعر بزرگ دشتیاتی حاج علی مرادی (که خدا بهش سلامتیش رو بده) که میگه:

بچ دشتی اگه دسش تفنگن/ همیشه حاضر میدون جنگن

اینجا بود که وظیفه ی خودم رو دیدم که این مطلب رو بنویسم!

بچ دشتی:  

  «سلام.
خوب چرا اینا رو نمیگید؟ چرا الآن میگید؟ بگید که مسئولین ما چه آدمای پدر سوخته ای هستند که... چرا میگید آقای م-ز اومد و گفت که پاره میکنم بنر رو! آخه مگه ماشالله زارعی جز یه حمال کیه؟!
چرا نمگید که تون آدم محترمی که گفته بنر رو پاره کنید یا جوازش رو داده و بعد با مسئولین هماهنگی کرده واسه تحریم همایش جناب مصلح امام جمعه ی خورموج بوده؟! فقط به خاطر اینکه فراموش شده که دعوتش کنن! من هر جا میشینم این جریان رو تعریف میکنم! مردم ما باید بدونن چه خبره تو شهر! کیا دارن چه کثافت بازیا و عقذه ای بازیایی در میارن! بعد میگین شهر خاموشه! بگید تا مردم هم تو فاز باشن!»

بعد این نظر صحت این قضیه رو از منابع قابل اعتماد و در جریان جویا شدم. دیدم بله!!!... و فهمیدم که بار اول هم نیست که این حرکات صورت میگیره از این دار و دسته! و قبلا هم بنرهای دیگه رو پاره کرده اند...

چه بگم؟!

سکوتی و دیگر هیچ...   

دفتری سی دشتی!

سلام!

سلامي به خشي بوي باروني که خلط خهک دشتين سي همه ي کسي که عشک و دار و ندارشو دشتين!

از همه ي رفيکاي که دير دير ميم طرشو معذرت! از اونايي که جواب نظراشو درس و حسابي ام ندين معذرت!

حکيکتش گرفتار بيدم اول ميان ترم و بي هم پايان ترم و انجمن کارآفريني و... دي ميتم حلا که گرفتاريام سبک وايدن مث آيم به روز واوم!

تو ئي پست ميتم يه پيشنهاد کوچيکي هايم سي حفظ واژه هاي دشتي و ئو ئي که يه دفتري واسنيتو و توش کلمه هايي بينيسيتو که:

١- تاحلا اتو نشتن (نشنيده ايد) ( مثلا": نخيز!)

٢- اتو اشتن(شنيديد) ولي نه با ئي تلفظ ( مثلا شما اتو اشتن علدن(درسته - باشه) اما از زوو کس د مشنيتو: عيلن يا عدلن!)

٣- اتو اشتن ولي نه تو گويش دشتي ( سي نمونه: فيت!(مشت) که همو fight هن که شما کولا(قبلا)  ات اشتن!)

٤- اتو اشتن اما خيلي وخت کول! و فکر ميکنيتو کم کاربرد وايدن و ئي واژه هي از بين ميشيت!

٥- ضرب المثل ها واصطلاحات دشتي چه متداول و چه غير متداول!  

6- گهپي که فکر مردم نشو ميت! ( مثلا يايم ميت که کولا که مو کوچيک بيدم پي سفره اشو ميگو: شکر خيا! شکر ئي نعمت که به برکت امام خميني هن!!!)

٧- کلمه اي که کاربرد اشن اما جاش شي يه کلمه ي فارسي هي عوض وامبيت! ( مثلا جي کلمه تي با کلمه ي جلو)

مو خم بيشتر يک سال پيش يه همچي دفتري درس ام کرد و فکر ام نميکرد ايکه واژه بشت که مو ام نشته بشت(نشنيده باشم) و تو گوشم خوورده بشت و دکت(دقت) ام نکرده بشت! تو ئي توسون(تابستان) که دفترم ام برد سي سيد کوچک هاشمي زاده سيم جالب بي که از تو ئي نزيک ٢٥٠ واژه حدود ١٠ تا واژه اصلا تو کتاب استاد نبي و ئو اش نشته بي! اگه هر کسي ايکه واژه هم جمع هکند کمک خيلي گتي هن!

 اما يه نکته! ئي که تا کلمه از تو ذهنتو صحرا نشتن بينيسيتو!