دیالکتیک سوردل- دیالکتیک ما دشتیاتی ها
چند وقت پيش کتاب خود آگاهي دکتر شريعتي رو مي خوندم. توي قسمتي از اون به مطلبي با موضوع « کوچکتر باز هم کوچکتر» برخوردم که بخشي از اون نوشته به قرار زير بود:
« مگر ما را، ما دنياي سومي ها، ما شرقي ها، ما مسلمانها را چکار کردند؟ اول چنان مذهبمان را تحقير کردند، زبانمان ادبياتمان فکرمان گذشتمان تاريخمان و اصلا نژادمان را چنان تحقير کردند و ما را به قدري آدمهاي دست دوم حساب کردند، که ما نشستيم خودمان خودمان را مسخره کرديم! و در عوض خودشان را آنقدر برتر و بالاتر و عزيزتر نشان دادند، به ما باوراندند، که ما تمام تلاش و دعوت و آرزو و مبارزه مان براي نوکري فرنگ شد تا اينکه اداي آنها را در بياوريم، شبيه به آنها حرکت کنيم، حرف بزنيم، راه برويم! حتي تحصيل کرده ي دانشمند ما از اينکه زبان فارسي را از ياد برده، افتخار ميکند. اين همه خريت؟! آخر خريت هم نمي شود گفت که به خر توهين مي شود! آدم اين قدر در بيشعوري افتخار بکند، در نداشتن، در فراموش کردنش؟! خيلي عجيب است نه اينکه در فراگيري زبان فرنگي افتخار بکند، نه! در اينکه زبان خودش را يادش رفته افتخار ميکند! تا اين حد عاجز؟ ذليل؟ اين که ديالکتيک سوردل است! ديالکتيک سوردل، ديالکتيک بچه است. بچه وقتي که مادرش مي راندش، دعوا و تهديدش ميکند، ناراحت است و براي اينکه از حمله هاي مادر در امان بماند به خود مادر پناه مي برد. اين ديالکتيک سوردل است!»
حالا جريان ما دشتيان. جريان مردم خيلي ازجيي دِ تو کشورن که محروميت بارشو اشو کردن
حالا جريان جريان ما دشتي هاست. جريان مردم خيلي از جاهاي ديگه ي کشوره که اونا رو محروميت
و حک شو اشو خوردن و با سيل کرده به محروميت شو که ساخته ي دس ظلم خوشو بي
دادن و حق شون رو خوردن و با نگاه به فقرشون که ساخته ي دست ظلم خودشون بود، اونا رو با
با چيش ذليلي سيل اونا اشو کرد و ما مونديم مث يه بچه ي ضعيف و بدبختي که در حالي که ديش
ديده ي تحقير نگاه کردن و ما مونديم مثل يک بچه ي ضعيف و ناتوان و بدبخت که در حالي که مادرش
تو سرش ميزند و گيريخ ميکند سي ئي که از دس دار خورده ي ديش در امون بشت ميشيت
توي سرش ميزنه براي اينکه از دست کتک و تحقير مادرش در امان باشه به دامان خود مادرش پناه
تو بخل و کنار ديش و سعي ميکند خوش مث ئو هکند! خوش شي ئو يکي هکند!
ميبره و خودش رو هم شکل اون ميکنه! خودشو رو با اون يکي ميکنه!
ئين که پري وختا کسايي مينيم که سي خاطر بي خوري (خبري) شو از تاريخ و فرهنگ خوشو وختي ميشن يه جي دِ از کشور
اينه که وقتي شخصي که از سر ناآگاهي از اصالت خودش، از تاريخ و فرهنگ خودش به نقاط ديگه ي
و سيل امکانات و کشنگيا و دينيي(دنياي) شلّغ و پر سر و صياي شهري جي دِ ميکنن خوشو
کشور ، به امکانات و زيبايي ها و دنياي شلوغ و پرتکاپوي شهري جاهاي ديگه نگاه ميکنه خودش رو
کوچيک و بي همه چي حس ميکنن! چون خوشو بي پشتوانه و بي تکيه گاه و بي هيچ افتخاري
حقير و کوچک و بي همه چيز ميبينه! چون خودش رو بي پشتوانه و بي تکيه گاه و بي نقطه ي
مينن! اوسان که تو دلشو آرزوي ئي دينيي(دنياي) به گومون خوشو مدرن ميکنن و از ئي که چيزي
افتخاري حس ميکنه، توي دلش آرزوي اين دنياي از نظر خودش مدرن رو ميکنه و از اينکه چيزي از
از وجود خوشو مث ئو دينيي مدرن هکنن احساس غرور ميکنن و احساس ميکنن که کسمتي از
وجود خودش رو به شکل اون دنياي مدرن در بياره احساس غرور ميکنه و احساس ميکنه قسمتي از
ناکصياشو رف (رفع) واين! و ئين که آيماي ناآگاه و ناشي مينيم که از ئي که اصالت خوشو
کاستي هاش برطرف شده! و اينه که افراد ناآگاهي رو ميبينيم که از اينکه اصالت خودشون رو
ياشو اشتن يا افتخار ميکنن يا لااکل احساس شرمندگي نميکنن. هيمني هن
فراموش کردن، به نوعي افتخار ميکنن و يا لااقل احساس شرمساري نميکنن و همين موضوعه که
که باعث وامبيت امرو تو جامعه ي ما آيماي ناآگاهي از ئي که بيچياشو (بچه هاشون) تي(جلو) بچايي(بچه هايي) که تو داسند خوشو حسن
باعث ميشه امروز توي جامعه ي ما افراد ناآگاهي از اينکه فرزندان شون در مقابل کودکان هم سن و
که فارسي گپ ميزنن اگه به گويش اصيل دشتي گپ بزنن احساس کوچيکي کنن!
سال خودشون که فارسي صحبت ميکنن اگر به گويش اصيل دشتي صحبت کنن به نوعي احساس حقارت
و برعکس اگه از همو اول از زماني که ره دو وامبن (راه رفتن ياد ميگيرن) اگه فارسي تيت گپ بزنن
کنن! و برعکس اگر از همون ابتداي کودکي فارسي سليس صحبت کنن توي خودآگاه يا ناخودآگاه اين
فهميه يا نفهميه تو خاطرشو ئي طري (طوري) گومون ميکنن که بيچياشو با يه سير درس برنامه ريزي وايده و شي يه روال تربيتي امروزي هي پيش ميشن!
افراد اينگونه القا ميشه که فرزاندان شون با يک سير درست برنامه ريزي شده مطابق با اصول تربيتي روز داره پيش ميره!
چون هي شي زووني گپ ميزنن که مردم به ظاهر پيشرفته ي! شهري گت گپ ميزنن!
چون دارن با زبوني که مردم به ظاهر پيشرفته ي شهراي بزرگ حرف ميزنن صحبت ميکنن!
و ئي دکيکا" کشف حجاب و اجبار لباس و کلاه رضاخانين که طرف سي مدرن وايده
و اين دقيقا" کشف حجاب و اجبار لباس و کلاه رضاخانيه! که طرف براي مدرن شدن
دس به چيش چيشي کورکورانه ميزندو مو گومون ميکنم کسايي که يه همچي روالی
دست به تقليدي کورکورانه میزنه و به گمان من کسایی که یه همچین شیوه ای رو
در پيش اشو گرتن يا بويد وختی سيل تاريخ که ميکنن هم به حماقت خوشو و هم
در پيش گرفتن يا بايدزماني که به تاريخ نگاه ميکنن هم به حماقت خودشون و هم
حماقت رضاخان وآيمايي مث ئو با هم بخنن يا به درس بيدن کار هر دوتا شهادت
حماقت رضاخان و آدمايي مث اون خنده کنن يا به عاقلانه بودن کار هر دو شهادت بدن!
هاين! و ما بويد کوول(قبول) کنيم که جامعه ي ما امروزه به طرز ناشيانه و احمغانه اي
و ما بايد قبول کنيم که جامعه ي ما امروز به شيوه اي بسيار احمقانه ای
خواسته يا ناخواسته به نوعي «ديالکتيک سوردل» دچارمون وايدن.
خواسته يا ناخواسته به نوعی گرفتار « ديالکتيک سوردل» شده است.