سلام به همه ی دوستان عزیز

این دفعه مطلبی برای پاسداری از گویش دشتی آماده نکردم چون اصولا به فکر به روز کردن هم نیستم. فقط خواستم راجع به اتفاقی که تو همین هفته افتاد بنویسم.

خانه کودک خورموج که طبق معمول زحمت کش ترین انجمن توی فرهنگسرای خورموج هستن، جشنی تحت عنوان از قربان تا غدیر داشتن که آماده کرده بودن که توی روزهای 8،9و 10 آذر یعنی تو همین هفته برگزار شد. طبق معمول از سه چهار هفته قبل از هر برنامه بر و بچه های این انجمن شروع میکنن به آماده کردن برنامه. من یه هفته قبل یه چیزی به ذهنم رسید و با خانم بداغی مسئول این انجمن تماس گرفتم و ازشون خواستم که قسمت مسابقه رو اگه برنامه ای براش در نظر نگرفتن  بسپارن به من و جالب این که وقتی از من راجع به موضوع مسابقه پرسیدن و من گفتم مسابقه گویش دشتی برا بچه ها میخوام برگزار کنم، با این که خود ایشون دشتیاتی نیستن فقط بزرگ شده ی دشتی و اصالتا ترک زبان هستن، خیلی استقبال کردن و گفتن از این که یه مسابقه ی فرهنگی قراره برگزار بشه و از اونجا که امروزه بچه ها فکر میکنن صحبت کردن با گویش مادری بی کلاسیه و... .

به هر حال از این استقبال خیلی حال کردیم و اما مسابقه!

برنامه طی سه روز برگزار شد و مسابقه هم همین طور شد.

روز اول: روز اول چون هماهنگی با بچه ها نشده بود موضوع مسابقه رو  کلمات و اصطلاحات گویش دشتی قرار دادم. و از بین تعداد بچه هایی که اومده بودن بالا یه دختر خانم برنده شدن و نکته ی جالب توجه این بود که این دختر خانم دشتیاتی نبود و اصالتا ترک زبان بود. همون روز اول اعلام کردم که روز دوم مسابقه ی ضرب المثل دشتی و روز سوم مسابقه ی شعر دشتیه.

روز دوم: روز دوم که روز  مسابقه ی ضرب المثل دشتی بود حدود ده نفر اومدن بالا. چن تا که فقط اومده بودن دست جلوی دهنشون بگیرن و بخندن و خجالت بکشن.

اما تعدادی با شور و شوق رفته بودن دنبال ضرب المثل گشته بودن و حفظ کرده بودن و برام خیلی جالب بود و اصلا فکر نمیکردم بچه ها واسه مسابقه این طور شور و شوق داشته باشن. فکر کنم زیادی از کوچیکی های خودم فاصله گرفتم!

تعدادی ضرب المثل دشتیاتی گفتن و تعدادی ضرب المثل فارسی رو اومدن و به لهجه ی دشتی گفتن. تو دور اول اونا که ضرب المثل اصلا نگفتن یا فارسی گفتن حذف شدن. اونا که ضرب المثل فارسی رو به لهجه ی دشتی گفتن توی دور دوم حذف شدن. دور سوم کسانی که فقط یه ضرب المثل دشتی بلد بودن حذف شدن و اونایی که دو تا ضرب المثل اصیل دشتی بلد بودن تو دور پر هیجان! چهارم برنده شدن که البته دو نفر بیشتر نبودن. اما نکته ی جالب این روز، یکی بچه ای بود که دو تا ضرب المثل دشتی رو با لهجه ی اصیل و تهل و مشت خورموجی گفت و یکی دختر بچه ای بود که خیلی کوچیک بود و فکر کنم اصلا مدرسه هم نمی رفت و یه ضرب المثل به لهجه دشتی بلد بود، یعنی تا دور سوم اومد.

روز سوم: روز سوم من در حالی که برای این که برم و مسابقه رو اجرا کنم آماده بودم، اتفاقی افتاد که نرفتم و اجرای مسابقه رو به یکی دیگه سپردم و رفتم و شنیدم در حالی که یه تعداد از بچه ها شعر محلی حفظ کرده بودن و آماده بودن برای مسابقه، مسابقه برگزار نشد.

اما دلیل اجرا نکردن مسابقه تو روز سوم رو تو پست زیری تحت عنوان بوزهره یا عاکل نوشتم. شاید جالب باشه پس بخونید و نظر بدید.

فعلا بدرود